محمد خزائلى
46
شرح بوستان ( فارسى )
اگر طالبى ( 1 ) كاين زمين طى كنى ، * نخست اسب بازآمدن پى كنى ( 2 ) ، تأمل در آيينهء دل ( 3 ) كنى ، * صفائى بتدريج حاصل كنى ، مگر بويى از عشق ، مستت كند * طلبكار عهد الستت ( 4 ) كند به پاى طلب ( 5 ) ره بدانجا برى * وز آنجا به بال محبت پرى بدرّد يقين ( 6 ) پردههاى خيال * نماند سراپرده الا جلال دگر مركب عقل را پويه ( 7 ) نيست * عنانش بگيرد تحير ( 8 ) كه ايست . . . . . . . . . .